🔹 ۱۹ مهر ماه مصادف با نودمین سالروز وفات آیت الله سید محمد صادق خاتون آبادی (جد مادری شهید آیت الله بهشتی) و استاد گرانقدر امام خمینی (ره) و آیت الله سید محمدعلی مبارکه ای (ره) است
🔹آیت الله مبارکه ای(ره) مدت چهار سال درس فرائد الاصول را نزد عالم بزرگوار آیت الله میر محمد صادق خاتون آبادی (ره) خوانده وی در باره استادش چنین می گوید :
“او بحری مواج بود ولی روزگار آن طوری که باید باجنابش مساعد نبود ، چه آنکه خود را از جمله عناوین ریاست دور می داشت و آنچه در نظرش حجاب حقیقت بود برطرف می ساخت و در زهد و عمل وحید زمان بود
تمام بزرگان فضل در عرب و عجم و سایر شهرها در بزرگواری و اعلمیت جنابش تصدیق داشتند ،خدماتی از وجودش به عوامل پروری و تربیت طالبین این دانش به عمل آمد و در مسجد جنب خانه خود در احمد آباد اصفهان به اقامه جماعت خلقی را مستفیض می فرمود تا آنکه در سال ۱۳۴۸ هجری قمری به رحمت ایزدی پیوست و در تخت فولاد در تکیه جنب تکیه خاتون آبادی مدفون گردید نویسنده مدت چهار سال دوره فرائد شیخ مرتضی را در خدمتش استفاده نمود”
🔹 ایشان از لحاظ مقام علمی جایگاه بسیار رفیعی داشت به گونه ای که گفته می شود حضرت امام خمینی (ره) به قدری شیفته بیان و مقام علمی مرحوم خاتون آبادی بود که هنگام بازگشت استاد از قم به اصفهان و تعطیلی درس پربارش گریه می کرد و با دیده اشک بار، استاد را بدرقه می کرد.
🔹فرزند شهید آیت الله دکتر سید محمد بهشتی که پس از شهادت پدرش به خدمت حضرت امام رسیده بود، می گوید: امام در این دیدار نزدیک به بیست دقیقه راجع به موقعیت علمی علامه خاتون آبادی (جد مادری شهید بهشتی) برای او صحبت کرده و فرموده است: مردم اصفهان مرحوم میر محمد صادق را نشناختند و بعد فرمودند: و ما ادریک ما میر محمد صادق!
🔹 روایت آیت الله مبارکه ای(ره) از حرکت جاهلانه بعضی از بازاریان اصفهان در مواجه با دستور آیت الله میر محمد صادق خاتون آبادی (ره) در مدرسه جده بزرگ
” ازديگر اساتیدم سيّد بزرگوار حاجي مير محمد صادق خاتون آبادي(جد مادری شهید آیت الله دکتر بهشتی) بود. از اول فرائد و کفايه خراساني هردو را تا به آخر در نزد او،هريک را يک دوره تمام خواندم در زمانش سانحه اي اتفاق افتاد که من از آنجا فهميدم مردمي که در اطراف روحانيين اظهار اخلاص مي نمايند دروغ ميگويند. و آن اين بود که در مدرسه جدّه بزرگ که ايشان توليت و نظارت داشتند، سکويي در وسط مدرسه بود که به قدر نيم متر از سطح مدرسه بلندتر بود، و در شبهاي تابستان و روزهاي زمستان محلّ استراحت مردم بازار واقع شده بود. و به واسطه آنکه آن سکوي بزرگ، از حصير فرش داشت، در نظر عوام به صرف شباهت تصور ميکردند اين محل مسجد است. و به قاعده اي که مسجد در ميان مردم شيعه، صورت تفريحگاه و محل استراحت و ملاقات هاي بدون کلفت به خود گرفته بود، شبهاي تابستان، بقال و ميوه فروش هاي نزديک مدرسه، ساعت سه از شب گذشته در مدرسه آمده، و با بعض طرف هاي محاسبه خود در آنجا به محاسبه مشغول مي شدند، و صداي داد و فرياد آنها به کلي ساکنين مدرسه را اذيت و مانع تحصيلات و مطالعه آنها مي شد. مرحوم حاجي مير محمد صادق دستور داد تا آنکه آن سکو را خراب کردند.
چون مردم بازار، محل تفريح و آسايشگاه خود را خراب ديدند، حصير کهنه آن سکو را بر سر چوب کرده، و يک دسته مفصل که در ايام عاشورا در عزاي سيدالشهدا (ع) حرکت مي دادند، حرکت داده، و عَلَم هاي متعدد به سينه ميزدند و به دور بازار به آن حصير کهنه با صداي واغريبا مسجدا ، بر سينه ميزدند، و گاه گاهي يک نفر فرياد مي زد: بر مسجد خراب کن لعنت.! يک مرتبه فرياد بيش باد بلند مي شد. و گاهي يک مرتبه به صدايي که شهر را جنبش مي داد فرياد يا صاحب الزمان بلند ميکردند. و بعضي از همين مردم را بعداً ديدم که بعض از مسجد مخروبه ها را به وسايلي خريدند و خانه ساختند، و در محل محراب آن مبال(توالت) ساختند، ولي چون مرحوم حاجي مير محمد صادق شخصي متديّن بود، و با کارهايي که ديگران براي جلب نفع عوام و مريدداري [انجام مي دادند] همراه نبود، روزگار علمي خود را در اين شهر بدينگونه به پايان رسانيد. “
منبع: شجره مبارکه

