“مدت زمانی از بسیاری از خواص و عوام که به زیارت عتبات و کربلای معلّی مشرف شده بودند می شنیدم که در نخلستانهای کربلا و اطراف شط، مرغهایی هستند که بر سر راه زوار می آیند و به صدای فصيح می گویند: وای حسین کشته شد. از آنجایی که قضایای حقیقیه در اطراف او […]
عالم فرهیخته مرحوم آیت الله حاج ملاّ على واعظ تبریزى خیابانى از تراجم نگاران و کتابشناسان خبیر قرن چهاردهم هجرى است. نام او براى پژوهش گران و شرح حال نگاران آشناست. او سال ها در راه تبلیغ احکام الهى، تألیف آثار گرانبها و وعظ و ارشاد خلق خدا قدم برداشت و صادقانه در این راه […]
“.. در یک دهکدهای که خانه های او از حصیر و شاخة خرما بود وارد شدیم. رفقای من نزدیک بود غش کنند؛ چه آنکه هوا تیر ماه بود، آفتاب به طور عمودی به مغز سر میتابید. من به آنها دستور دادم که چاره این کار یک گوسفند قربانی کردن است در مکه، اگر بخواهیم احتیاط […]
“و صبحِ آن روز تصادف کردیم با ابن سعود( ملک عبدالعزیز) پادشاه حجاز که از پایتخت خود الریاض به مدینه منوّره مشرّف شده بود و از مدینه مُحرم شده و عازم مکّة معظمه بود. وقتی محاذی ایستگاه اتومبیل های حاج در این بیابان رسیدند، توقّف نمود و از حال مسافرین بازپرس نمود و از بیشتری، […]
آیت الله مبارکه ای (ره) در طول عمر کوتاه خود جمعا سه سفر به مشهد مقدس مشرف شدند. سفر اول در ذیقعدهی ۱۳۴۴ آغاز گردید که در تاریخ بیستم آن ماه به آن شهر وارد شد. چند روز بعد برای منبر از وی دعوت گردید، و در ایوان مقصورهی گوهرشاد به منبر رفت. این شبها […]
«وقتی که نظر عمیق در خود متوجه میکنم از یک نظر کمال افسردگی و از نظر دیگر کمال خرسندی برایم حاصل میشود… وقتی نظر به زحمات طاقتفرسای خود در مدت سی سال دنیاگردی مینمایم نهایت متأثر میشوم. دو مرتبه در دریا غرق شدم؛ یکی در اقیانوس هند از مراجعتِ از سنگاپور، و یکی در دریای […]
خلاصه حکایتی است از آنچه بین راه مکه و مدینه بین یک روحانی ایرانی و ملک عبدالعزیز سعودی سه سال پس از تاسیس دولت سعودی گذشته است. سابقه دو دیدار از دو عالم شیعه با ملک عبدالعزیز که در سال ۱۳۴۳ ق (۱۳۰۴ ش) بر حرمین مسلط شد و تا به امروز خود و چندین […]
”از مبارکه پياده به سمت اصفهان حرکت می کردم. از تصادفات ،کفشم تنگ بود. در قريه پيربکران که رسيدم در زير چنار قديمي ، که الحال موجود است و شايد هزار سال عمر دارد بر لب نهر آب استراحت نموده، پس از ساعتي حرکت کردم. در وقت حرکت ،کفش خود را در دست گرفته بودم […]
در ماه رجب ۱۳۵۱ قمری هجری (آبان ماه ۱۳۱۱ شمسی) از اصفهان به عزم زیارت حضرت سیدالشهداء – ارواحنا فداه- حرکت نمودم، برای ناهار ظهر وارد قریهی مورچه خور – که نه فرسخ از اصفهان فاصله است- وارد شده، از مرکب فرود آمدیم. برای آن که اطرافم جمعیت نباشد، در جایی که معبر و مهمانخانه […]
هروقت از شهر [اصفهان] ميخواستم براي ديدن پدر و مادر به [مبارکه] بروم، مکرّر اتفاق مي افتاد که پياده بودم؛ چه آنکه قواي جواني مساعد بود، و پياده روي را در مزاج خود مي ديدم و بسيار مفيد است، ولي با همه اينها عمده بي پولي بود. در وقت برگشتن هم اگر ماندن در ده […]