“و صبحِ آن روز تصادف کردیم با ابن سعود( ملک عبدالعزیز) پادشاه حجاز که از پایتخت خود الریاض به مدینه منوّره مشرّف شده بود و از مدینه مُحرم شده و عازم مکّة معظمه بود. وقتی محاذی ایستگاه اتومبیل های حاج در این بیابان رسیدند، توقّف نمود و از حال مسافرین بازپرس نمود و از بیشتری، وضعیت سلوک مردم خطهّ راه مدینه را با زوّار بیت اللـه استفسار کرد و از افراد مختلفة هرکشوری شخصاً بازرسی میکرد.
ابن سعود مقابل من آمد وگفت:
«مِن أَینَ؟»
از کجا آمده اید؟
من در جواب معروض داشتم:
قَالَ النَّبِیُّ(ص) :
«لَوْ کَانَ الإِیمَانُ مُعَلَّقاً بِالثُّرَیَّا لَنَالَهُ رِجَالٌ مِنَ الْعَجَمِ فَأَسْعَدُهُمْ بِهِ فَارِسُ»
ابن سعود نهایت از این جواب تحسین کرد و سپس گفت :
«مِن أَیّ بِلاَدِهَا؟»
از کدام شهرهای ایران؟
من در جواب گفتم:
«جَنَّة الدُّنیَا إصفهان».
از بهشت دنیا اصفهان آمدم
این سعود دو مرتبه تحسین کرد
یکی از همراهان ملک گفت:
ایرانی متعصّب!
من معروض داشتم:
«إیرانی، أَی الایمَانِی».
قَالَ رَسُولُ الله(ص) :
«حُبُّ الوَطَن مِنَ الإیمان».
دوستی وطن از نشانه های ایمان است
از این جوابمْ ابن سعود تبسّم نمود سپس گفت :
«کیَفَ وَجدتُم الأمر فِی مُلکِنَا؟»
کشور حجاز را چگونه یافتید؟
معروض داشتم:
{وَمَنْ دَخَلَهُ کَانَ آمِنا}
و هرکس وارد بر آن شد در امان است
ابن سعوددو مرتبه به تکرار گفت:
«أحسنت، أحسنت».
بازابن سعود گفت :
«کیف الأمنیة فی الطرق؟»
چگونه است امنیت در راهها؟
معروض داشتم:
«صراط الموحّدین مأمون من شرّ کلّ ذی شرّ، و بشری لأهل الإسلام من هذه الخلافة النبویة ….. والمعارف العلویة وهذه موهبة من الله».
ابن سعود نزدیک تر آمد و دست بر شانة من نهاد و روی بر اطرافیان و ملازمان نمود و گفت :
«و لقد أحسن و أجاد فی الکلام».
و باز معروض داشتم :
«…… الحمد لله الذی هدانا لهذا وما کنّا لنهتدی لولا أن هدانا الله».
پس از این دعا به من نوازش و انعام فرمود، و به شوفرهای همراه ما امر به توصیه و مدارا و احترام فرمود، و به یک نفر از شرطهها بفرمود که در مدینه پاس احترام محفوظ ماند، سپس حرکت نمود و بعد از چند دقیقه ما نیز حرکت نمودیم. از جماعت ایرانی که چند نفر خراسانی و چند نفر اصفهانی با ما در این منزل بودند و قضیه را مشاهده نمودند بعضی نهایت خوشوقت، ولی بعضی نهایت مکدّر بودند”
منبع : کتاب “شجره مبارکه” تالیف آیت الله سید محمد علی مبارکه ای (ره)