🔹مرحوم مبارکهای در شرححال آیةالله آقانجفی اصفهانی او را علاوه بر مراتب فضل و دانش، یکی از سیاستمداران بزرگ وقت معرفی میکند که تمامی سیاستمداران در خدمتش کوچک بودند. توضیحاتی که وی در ادامه بیان میکند، میتواند به سیاق انتقاد خوانده شود.
🔸چنانکه مبارکهای شرح میدهد، آقانجفی در شبهای جمعه در تخت فولاد، در جمع احیاکنندگان حاضر میشد و بر خاک میافتاد و ناله میکرد.
🔹یا آنکه آقانجفی توجه ویژهای به روضهخوانها نشان میداده؛ چنانکه «هیچکس چنین تمجیدی از این طبقه نکرده بود، به حدی که دهان مرثیهخوانها را میبوسید. این طبقه هم که در تمام اصناف مردم رابطه داشتند، مقام او را به عرش میرساندند».
🔸در بخش دیگری از شرححال آقانجفی تصریح میکند که پس از مرگ وی، مردم چنان عزاداری کردند که سوگواریهای عاشورا در پیش دستگاه فوت آن مرحوم کوچک شد.
🔹مبارکهای در جایجای اثر خود، منبریهای بیسواد را مینوازد و قمهزنی را به سختی نکوهش میکند.
🔸او در تشریح زندگینامه حاج سید حسن کاشی به تفصیل از محبوبیت او سخن گفته و علاوه بر مراتب علمی و فصاحت و بلاغت زبانی وی، بر نقش صورت ظاهر و قیافه صوری حاج سید حسن در جذب مردم تأکید کرده است. «ابروهای پیوسته، پرمو و چشمهای درشت شهلا و دماغی بلند و کشیده و محاسن بلندی از دو طرف شانهها را پر کرده و اندامی متناسب و لباسهای فاخر و رنگ صورت گندمگون مایل به سفیدی مخلوط به قرمزی، بهطوری که عوام را عقیده این بود که هیکل امام و پیغمبر نیز چنین بوده».
🔹نویسنده، از نفوذ بسیار زیاد سید حسن کاشی در مردم سخن گفته و نمونههایی از این نفوذ اعجاببرانگیز را بیان کرده، اما همه آن قدرت نفوذ افسانهای، روزی فرومیریزد؛ چرا که او به توصیه ظلالسلطان «کتابی در معنی اولوالأمر نوشت و مدلل داشت که اولوالأمر، شخص شاه و کسانی باشند که از طرف شاه، اوامر ملوکانه را اجرا میدارند». پخششدن کتاب، سبب شد علمای اصفهان به تکفیر او بپردازند؛ چرا که معتقد بودند «اولوالأمر شخص امام است و هرکس این معنی را درباره غیر از دوازده امام معتقد باشد، او از نسل بنیامیه و یزید خواهد بود؛ چه آنکه یزید هم وادار کرد این آیه را درباره او ثابت کردند و پسر پیغمبر را کشتند، به این عنوان که طاعت امر اولوالأمر واجب است و چون او امر کرده، باید کشت، ولو پسر پیمغبر باشد».
🔸چنانکه در مقدمه کتاب نیز آمده، مبارکهای بر این عقیده بود که منبریهای بیسواد و محرابیهای از هر چیز بیاطلاع، روح علم و دیانت را در اسلام کشتند و هیچ دشمنی اینگونه موفق به هدم اسلام نشد. به باور او، اخلاق و صفات رذیله و مطالب افسانه و رکیکهای که این طبقه به نام اسلام به مردم گفتند و تزریق کردند دشمن های صلیبی نکردند.
🔹او در همین زمینه به خاطرهای اشاره میکند که «یک مشت جوان»، در عزادارای امام حسین(ع) قمه بر سر زده بودند و در مسجد شاه اصفهان، برای نمایش تعزیه رفته بودند. «خونهایی که از سر آنها میریخت، یک نفر آخوند بیسواد برداشته و با انگشت به صورت خود مالیده و در مقابل مریدها میگفت: در این خونها شفا از برای هر دردی است. در این صورت آیا یک نفر عالم حقیقی چه میتوانست بگوید؟».
🔸در شرح احوال سید جعفر بیدآبادی او را از جمله کسانی میداند که در ابتدای مرسوم شدن درشکه و کالسکه، از آن استفاده کرد و از همین رو بسیاری از علمای وقت، زبان به انتقاد از وی گشودند و این کار را منافی مراتب روحانیت دانستند.
🔹مبارکهای همچنین از دستهبندیای در میان روحانیون سخن میگوید که برخی علما «در صدد ریاست بودند» و دستهای که فقط به تدریس و نشر احکام میپرداختند و داخل در عناوین نمیشدهاند.
🔸مبارکهای درباره سید حسن مدرس به تفصیل توضیح داده است و او را «از جمله اعاجیب عصر» به شمار آورده است؛ چرا که زندگانی و اخلاقش، «در مقابل اساس حجةالاسلامهای شهر اصفهان به منزله نبی موعود تازهای بود، در مقابل آن نوع زندگانیها که مردم از بسیاری از علمای وقت دیده بودند؛ از غلام و نوکر و خدم و حشم و طالارها و عمارات عالیه و مرکبهای اعیانی». مدرس، حتی از پول وجوهات نیز استفاده نمیکرده و خرج زندگی بسیار ساده خود را از راه کار کردن در روزهای پنجشنبه و جمعه به دست میآورده و در نهایت قناعت زندگی میکرده و از خوردن غذای لذیذ حیوانی و گوشت دوری میکرده است.
شبکه اجتهاد