| تبارک الله از این قصر بی نظیر و عدیل | که پاسبان درشخازن است وجبرائیل | |
| مقام «ازلفت الجنه»[۱] بهر متقیان | پناه خیل ملک تکیه گاه اسرافیل | |
| صلای رحمت از او میرسد به عالمیان | ز فیض عام ربوبی ز دست میکائیل | |
| در آستان جلالش ظهور «یخشی الله» [۲] | ستاده منتظر امر شخص عزرائیل | |
| درون، «سرایر» توحید، صورتش مرأت | ز غیب مطلق پروردگار عز جلیل | |
| برون، تجلی طور و درون مهابط وحی | مگرکه قبلهی دین است یا بنای خلیل | |
| فروغ چهرهی او مصحف رسول الله | خجل کنندهی تورات و ماسخ انجیل | |
| ازارهاش ز «جواهر» چو «حکمت» منظوم | کتیبهاش ز «فرائد» به سبک دین تعدیل | |
| «مسالکش»چو«شرایع»به سوی دین رهبر | «قواعدش» همه «محکم» چو آیت تنزیل | |
| چو آفتاب درخشان زدوده ظلمت را | چنان که شمس نبوت ظلامت تضلیل | |
| چو بیت کعبه جدارش مطاف کروبین | به سوی عرش ز بامش ترانهی تهلیل [۳] | |
| از این سراچهی تقدیس ذکر یا قدوس | به ناله آمده ناقوس و بتکده تعطیل | |
| نموده پنجهی تقدیس بر درش تحریر | که داخلین در اویند ایمن از تسویل [۴] | |
| فضای[۵] درگه او از پر ملک مبسوط | نه قول مختلف است این نه قابل تعلیل | |
| ز«شرح لمعه»ینورشیقینکه«وافی»نیست | هزار «شرح کبیری» یقال یا ما قیل | |
| بیان وصف جلالش «بحار» «کافی» نیست | برای «تذکرهای»زینجلال و زین تبجیل [۶] | |
| «اصول» متقن او گر کنند «استبصار» | «فروع» فقه دیانت ازو شود تکمیل | |
| دراو «وسایل» دینی تمام «مستدرک» | کز اوست داروی جان بهرجاهلان علیل | |
| عقول و دانش وحکمت از اوشود تضعیف [۷] | چنان چه فعل ثلاثی به صیغهی تفعیل | |
| روان آدم خاکی یقین شود «تهذیب» | به خاک درگه این باب گر کند تذلیل | |
| ز ناقصان عقول آن که شد روان در او | به سر نهاد در این کاخ افسر از اکلیل | |
| چراغ و فضل و ادب هر شبی در او روشن | معلق از گل حکمت ز سقف او قندیل | |
| فروغ طلعت او میدهد جلای عیون | چو یوسفیکه به وصلش رسیده اسرائیل [۸] | |
| «صریح قول»به«اجماع»باشداز «اصحاب» | که عام و خاص نمایند زین بنا تجلیل | |
| به هر چه در سخن او را اگر کنی تشبیه | چوفیض مطلق حق است خارج ازتمثیل | |
| هر آن چه را که قرارش دهی مشبه به | به قدر مرتبهاش نیست جز از سر تخییل | |
| حقیقت است و مجازی نباشد این گفتار | که داده ذات خداوند این چنین تفضیل | |
| به ساکنان در او بر ملایک افلاک | چو آن که حافظ شرعند و هادیان سبیل | |
| کتابخانهی دین است و جایگاه علوم | که باز کرده ره علم و بسته شد «تأویل» | |
| روان عالم عامل اگر صفایی یافت | ازین طریقهیحق است واین اساسجمیل | |
| رضای سید عالم ولای اهل البیت | نفوس عالیه زین راه میکند تحصیل | |
| چو خواست کلک صفایی نویسدش تاریخ | بگفت هاتف غیبی که هان بکن تعجیل | |
| سروش عالم غیب این چنین ز عرش آمد | بگوش بندهی مسکین، به قلب عبد ذلیل | |
| بگیر خامهای بنویس این چنین به حساب | «معین علم وعمل گشت آن بنای جلیل»[۹] |
[۱] – اقتباس از آیهی ۳۱ سورهی ق: « و اُزلِفَتِ الجَنَّة لِلمتَقینَ غیرَ بعیدٍ بهشت را نزدیک پرهیزگاران آورند تا دور نباشد.»
[۲] – قسمتی از آیهی ۲۸ سورهی فاطر:« انَّما یَخشَی اللهُ مِن عِبادهِ العُلَماءُ انَّ اللهَ عزیزٌ غَفورٌ از میان بندگان او تنها دانشمندان در برابر پروردگارشان کرنش میکنند؛ همانا خداوند، عزیز و مهربان است.»
[۳] – گفتن «لااله الاالله» را تهلیل گویند.
[۴] – گمراهی
[۵] – واژه درست تشخیص داده نمیشود. واژهی «فضا» نزدیک به معنا انتخاب شد.
[۶] – گرامی داشتن
[۷] – منظور از «تضعیف» سست شدن نیست؛ بل که «مضاعف» به معنی استوارتر و قویتر شدن است؛ همچنان که حسن تعلیل آن در مصرع بعد آمده است. نمونه از قرآن آیهی ۱۱ حدید: «مَن ذَاالَّذی یُقرِضُ اللَّهَ قَرضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ اَجرٌ کَريمٌ کیست به خداوند وامی نیکو دهد. برایش چند برابر افزوده میشود و پاداشی ارجمند و پسندیده.»
[۸] – «اسرائیل» لقب حضرت «یعقوب» است. بیت تلمیح دارد به سورهی یوسف و بینا شدن چشم حضرت یعقوب نبی – علیهما السلام- از اثر پیراهن فرزندشان.
[۹] – این مصرع به حساب ابجد در صورتی که «آ» را برابر ۲ بگیریم ۱۳۶۴میشود؛ که سال آغاز بنای کتابخانه است.