«وقتی که نظر عمیق در خود متوجه میکنم از یک نظر کمال افسردگی و از نظر دیگر کمال خرسندی برایم حاصل میشود… وقتی نظر به زحمات طاقتفرسای خود در مدت سی سال دنیاگردی مینمایم نهایت متأثر میشوم. دو مرتبه در دریا غرق شدم؛ یکی در اقیانوس هند از مراجعتِ از سنگاپور، و یکی در دریای احمر. در اول هجده ساعت روی آب بودم، و در دوم دوازده ساعت، که ده ساعت او شب بود… دو مرتبه هم در هندوستان در میان سکر و امرتسر دچار خطر بزرگ راه آهن شدم که عدهای کشته شدند و من جان به در بردم. یک مرتبه دچار خطرات درندگان جنگلی شدم؛ و یک مرتبه در باغ وحش کلکته دچار خطر شیر درنده واقع شدم. پنج مرتبه دچار خطرات اتومبیل شدم، که در هر مرتبه یک الی سه نفر از مسافرین که با من بودهاند کشته شدهاند. در افغانستان گرفتار بلوای عام و شورش بزرگ واقع شدم. در هندوستان در نزاع میان سنی و شیعه گیر کردم. در کراچی هند مورد حملات و خطرات چندی واقع شدم…. در سامره در منارهی متوکل گرفتار دشمن شدم که با خنجر به من حمله نمود.»
