آیت الله سید محمد علی مبارکه ای(ره) در سال ۱۳۱۸ شمسی در سن چهل و دوسالگی بر اثر فتنه و دسیسه مشترک دربار رضاشاه و بعضی از تجار اصفهانی که سخنان روشنگرانه وی بر فراز منبر را مانعی جدی برای خودکامی خود می دیدند، به مدت نه ماه دراصفهان زندانی شد
وی در طول زندان از نامردمی انسان نماهای دیو سیرت شکایتها کرد. آه و نالهی وی از سویی به سبب اجحاف و نفاق اطرافیان و دوستان، و از سویی دیگر بابت تنها ماندن مادر و همسر و فرزندان خردسال منجر به نگاشتن و سرودن حبسیههایی گشت که بعضا در دیوان اشعارشان و دیگر کتابهایشان موجود است
| هیاهو ز مردم چنین شد بلند | که باید ز بن ریشهی کفر کند | |
| هزار وسه صد بود و پنجاه و هشت | ز شوال چون هفت روزی گذشت | |
| به حسب تقاضای تجار شهر | که با داسیه[۱] زین عمل روی وهر[۲] | |
| فتادم به زندان عزب وحید[۳] | نداند چه شد آن که چشمش ندید | |
| خدا آگه از حال من با رسول | که باشد مرا دین ز آل بتول | |
| اگر دین هر کس برای خداست | چه غم از مصیبت و یا گفتههاست | |
| ز قیمت نیفتد دری یا صدف | اگر ناکسی گفت او را خزف[۴] | |
| وگر کس بگویدخزف گوهر است | نماید که خود از خری کمتر است |
آیت الله مبارکه ای همچنین در پاره ای از اشعارش حبسیه خود زندان را مایه عبرت گرفتن از روزگار می داند ،:
که ناگاه دست قضا شد پدید به تهمت مرا سوی زندان کشید
هم آغوش عبرت ز غیرت شدم به زندان شبی غرق حیرت شدم
«چون ز یاران صفاهان دل ما دورافتاد شام و لبنان و رفیق حلبی ما را بس»
آیت الله مبارکه ای در خاطراتشان همچنین از دوران زندان به عنوان فرصتی مغتنم برای خودسازی معنوی یاد می نمود. تا جایی که ماهه زندان را به لحاظ گوناگون با تمام جهانگردی خود برابر می دانست: «میتوانم بگویم با آن همه جهانگردی، اگردوره زندان و حبس را ندیده بودم، هیچ ندیده بودم. بلکه با آن همه سیاحتها و اشخاص که در سیر آفاقی دیدم، چشم و گوشم بسته بود؛ و به قدری که از جهت روحیات و جسمیات در زندان روشن شدم، در تمام عمر روشن نبودم؛ و از این مرحله سرّ زندانی شدن بسیاری ازانبیا و بزرگان را درک کردم…. از این روی زندان را میتوان چند اسم گذاشت: دارالتربیه، دارالمکافات، دارالمظلومین، دارالظالمین، دارالتجربه، دارالکمال، دارالعبره
مبارکه ای در دیوان اشعار خود دوران زندان را از الطاف الهیه که به فراغت بال و تصفیه و کمالات می انجامد می داند:
ورود به زندان و ظهور پارهای از الطاف الهیه؛ و این که زندان از برای مردم دنیا و آخرت هر دو با فایده است. از برای مردمان گیتی سبب آگاهی از وخامت ارتکاب جرایم است، و تجربه آموختن از برای زندگانی، و از برای بیگناهان غنیمت وقت است که به فراغت بال به تصفیهی دل و حال و کمالات روحیه بپردازند. چنانچه بسیاری از بزرگان در تصفیهی باطن این راه را پیموده، بلکه انبیا را بسیاری از این مرحله به کمالات نایل شده
| در آن دم که وارد به زندان شدم | پناهندهی لطف یزدان شدم | |
| در آن جا چو توفیق حق یار شد | نه زندان، چو دشتی که گلزار شد | |
| مرا غیر حق آن چه در دل بدی | زسریک سره[۵]جمله بیرون شدی | |
| به زندان مرا گنجی آمد به دست | که در رنج سی ساله نامد به دست | |
| مرا نفع سی ساله اندر جهان | به زندان فزون گشت سی روز آن | |
| اگر رفتنم را به زندان نبود | جهان گردیم را نمیبود سود | |
| بسی تجربه گشت حاصل مرا | از آن گوشهی تنگ عبرت سرا | |
| ز خویش و رفیق و ز فرزند و زن | به زندان چو رفتی شود ممتحَن |
| قوای دماغ و دل اندر حیات | به زندان شود امتحان در ثبات | |
| به عمرش هرآنکس که زندان ندید | نه چیزی بدید و نه چیزی شنید | |
| اگر عمر خود طی کنی در سفر | به دریا و خشکی نمایی گذر | |
| تماشای زندان بود بیشتر | از آن پردههایی که آید نظر | |
| مصایب اگر رخ دهد مرد را | کند سینهی خود سپر، درد را | |
| شجاعت بود معنی این کلام | که: اَن تَستَقِم عِندَ رَمیِ السَّهامِ[۶] | |
| چو دشمن به ذلت نماید نظر | ز مژگان زند تیر اندر جگر | |
| اگر اهل معنی و یا ظاهری[۷] | ز هر یک به زندان غنیمت بری |
در حقیقت زندانی شدن ایشان نقطهی عطفی در نگرش وی به دنیای پیرامون خویش، تجربهها و عبرتها، گرایشهای عمقی و سطحی مردم و میزان پایداری آنان به اصول اخلاقی بوده است. این ماجرا تقریبا مبارکهای را از در رفتار اجتماعی و تعامل با اجتماع به تجدید نظر واداشت؛ و نوعی بدبینی واقع گرایانه در نگاه وی به تملقات و چاپلوسیها پدید آورد
وی در جایی دیگر چنین می سراید:
« از روزگار خواهی جور و جفا نبینی خلوت گزین که دیگر جنس دو پا نبینی»
«”سودا به تخت و تاج سکندر نمیکنم کنج قناعتی که مرا کرده مرا بی نیاز
مبارکه ای در تاریخچهی کوتاه زندگی و شرح زندان
اصفهان، خود را نه اخباری و نه اصولی معرفی کرده، طریقت خویش را در شریعت این چنین
نوشته است: «به همان طریق هستم که سید بحرالعلوم و فیض کاشانی و شیخ بهایی و مجلسی
اول بودهاند؛ و رشتهی من بدانها اتصال دارد
[۱] – «dossier دوسیه» واژهای است فرانسوی به آرش «پرونده و دیوان». این واژه در آن زمان متداول بوده است.
[۲] – «وهر» بر وزن «دهر» واژهای است عربی به آرش «درانداختن به کاری بدون راه گریز» منظور این است که با پرونده سازی مرا در برابر کاری که راه گریزی نداشتم انداختند.
[۳] – تنهای تنها
[۴] – بر وزن «شعف» جنس مفت و بی ارزش.
[۵] – عبارت جانشین: «از این حادثه» …
[۶] – در برابر تیر افکندنها استوار باش. چون «که» موصول در مصرع هست دیگر نیاز به «اَن» در جملهی عربی نیست؛ اما شاعر به خاطر ایجاد وزن آورده است.
[۷] – «اهل معنا» منظور آن گروه است که علاوه بر توجه به ظاهر آیههای قرآن، به باطن آن و تأویل و تفسیر و اجتهاد باورمندند؛ در برابر «ظاهریان» که تنها به ظاهر آیههای قرآن توجه دارند و قیاس و اجتهاد به رأی و … را نمیپذیرند. در اینجا منظور شاعر، گروههای گوناگون از مردم است.