شبی یاد دارم در وقت جلوه ی گل های رنگارنگ مدرسه ی صدر بود. هوا طراوتی افزون داشت، و مهتاب برچهره ی گل ها تابیده، بلبلانی چند در میان سرو و نسترن از روی عشق زمزمه ی دلفریب داشتند. اهل ذوق از اتاق ها بیرون آمده، خواب و مطالعه ی خود را تقدیم پیشگاه آواز بلبلان و رخشندگی اختران و استفاده از آن هوای روان بخش نموده، با یکدیگر از منظره ی طبیعی و نعمت هوای لطیف و الطاف آفریننده ی عالم صحبت می نمودند.
یکی از طلاب مدرسه که …. تازه وارد شده بود پر سید: امشب حال شماها را طور دیگری می بینم.
یک نفر خواست کیفیت لذت از این بدایع خلقت را با نوای بلبل به او بفهماند. ….
طلبه گفت: عجب مردم دیوانه ای هستید! برای جیک جیک گنجشکی خواب بر خود حرام کرده اید؛ ما مردم…… در مرغزار …… در این فصل هر شبی بیش از هزار خر عرعر می کنند! و ما از صدای آن ها خواب را از دست نمی دهیم….
♦️منبع : کتاب خاطرات خود نوشت