” ازديگر اساتیدم سيّد بزرگوار حاجي مير محمد صادق خاتون آبادي(ره) بود. از اول فرائد و کفايه خراساني هردو را تا به آخر در نزد او،هريک را يک دوره تمام خواندم
و در زمانش سانحه اي اتفاق افتاد که من از آنجا فهميدم مردمي که در اطراف روحانيين اظهار اخلاص مي نمايند دروغ ميگويند. و آن اين بود که در مدرسه جدّه بزرگ که ايشان توليت و نظارت داشتند، سکويي در وسط مدرسه بود که به قدر نيم متر از سطح مدرسه بلندتر بود، و در شبهاي تابستان و روزهاي زمستان محلّ استراحت مردم بازار واقع شده بود. و به واسطه آنکه آن سکوي بزرگ، از حصير فرش داشت، در نظر عوام به صرف شباهت تصور ميکردند اين محل مسجد است. و به قاعده اي که مسجد در ميان مردم شيعه، صورت تفريحگاه و محل استراحت و ملاقات هاي بدون کلفت به خود گرفته بود، شبهاي تابستان، بقال و ميوه فروش هاي نزديک مدرسه، ساعت سه از شب گذشته در مدرسه آمده، و با بعض طرف هاي محاسبه خود در آنجا به محاسبه مشغول مي شدند، و صداي داد و فرياد آنها به کلي ساکنين مدرسه را اذيت و مانع تحصيلات و مطالعه آنها مي شد. مرحوم حاجي مير محمد صادق دستور داد تا آنکه آن سکو را خراب کردند.
چون مردم بازار، محل تفريح و آسايشگاه خود را خراب ديدند، حصير کهنه آن سکو را بر سر چوب کرده، و يک دسته مفصل که در ايام عاشورا در عزاي سيدالشهدا (ع) حرکت مي دادند، حرکت داده، و عَلَم هاي متعدد به سينه ميزدند و به دور بازار به آن حصير کهنه با صداي واغريبا مسجدا ، بر سينه ميزدند، و گاه گاهي يک نفر فرياد مي زد: بر مسجد خراب کن لعنت.! يک مرتبه فرياد بيش باد بلند مي شد. و گاهي يک مرتبه به صدايي که شهر را جنبش مي داد فرياد يا صاحب الزمان بلند ميکردند. و بعضي از همين مردم را بعداً ديدم که بعض از مسجد مخروبه ها را به وسايلي خريدند و خانه ساختند، و در محل محراب آن مبال(توالت) ساختند، ولي چون مرحوم حاجي مير محمد صادق شخصي متديّن بود، و با کارهايي که ديگران براي جلب نفع عوام و مريدداري [انجام مي دادند] همراه نبود، روزگار علمي خود را در اين شهر بدينگونه به پايان رسانيد”
منبع : گزیده دانشوران اصفهان
