علیرضا, [۰۲.۱۰.۲۳ ۱۷:۱۳]
آن آهــوی فتــاده به دام از قفـــس پــــرید از دست ما رمید
همچون نسیم صبح که بر یک چمن وزید در جــنت آرمید
آنگونه که علامهی شهید آقا سید محمدعلی مبارکهای پدر بزرگوار این بانوی سیدهی سعیده در صفحهای از اوایل کتابی که ظاهرا نسخهی پیشنویسی از کتاب ثمراتالعلوم ایشان باشد و با شعر مولوی: «تا قیامت میزند قرآن ندا» آغاز شده است به خط ریز چنین ثبت فرمودهاند: «ولدت صفیه فی السادس عشر من ربیعالمولود سنه ثلاث و اربعین و ثلات مأه بعد الف»، یعنی ۱۶ ربیع الاول ۱۳۴۳ که برابر میشود با سهشنبه ۲۲ مهر ۱۳۰۳ با یک روز عقب یا جلو؛ لکن در کتاب شرح زندگانی خودنوشتشان -که به همت نویسنده و پژوهشگر خستگی ناپذیر جناب آقای رحیم قاسمی به چاپ رسید- در صفحهی ۳۴۳ در شرح ازدواج خویش چنین نوشتهاند: «پس از یک سال، خداوند عالم به من دختری مرحمت فرمود که نام او را صفیه گذاردم و در خانهی خودم به قدر شش کلاس ابتدایی را تاکنون با شغل خیاطی تکمیل نموده است.»
ایشان اولین فرزند علامه بود، لکن به سبب ازدواج و فاصله گرفتن از زندگی پرتلاطم مرحوم پدرشان خصوصا مسافرتهای پیدرپی به کشورهای سه قارهی دنیا، خاطرات چندانی جز دوران کودکی و نوجوانی با ایشان در خاطر نداشت.
سه سال پس از تولد صفیه سادات، تنها پسر علامه یعنی سید کمالالدین به دنیا آمد. مرحوم دکتر صفایی سال گذشته به رحمت حق پیوست و در بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.
این بانو در سال ۱۳۲۰ با آقا سیدعلی بدیع زادگان شاعر بیهمتای تاریخیه سرای ایران ازدواج کرد که حاصل این پیوند شش پسر و یک دختر شد. از این لحاظ به همسر ایشان صفت بیهمتا دادیم که تا این تاریخ هیچ شاعری در ایران نتوانسته است قصایدی طولانی مزین به تاریخیه بسراید و اشعار تاریخیهی هاتف اصفهانی در برابر شعر آقا سیدعلی کوچک و اندک است.
در معرفی اجمالی همسر بانو صفایی به همین کوتاه بسنده میشود که وی از تبار تیرهی سترگ میردامادیها بود و پدر ایشان هم حکیم و طبیب بود و هم روحانی و در لباس تبلیغ شریعت حقه در ایران و هندوستان. او از طرف مادر نیز نوادهی مرحوم آیت حق حاج میرزا محمد بدیع درب امامی از سادات رضا توفیقی اصفهان بود.
بانو صفیه از طرف مادر هم به خاندانهای متنفذ اصفهان متصل بود. مادرشان صبیهی ارشد آقا حجهالاسلام والمسلمین سیدمحمدباقر تویسرکانی بود و او نیز فرزند آقا سید عبدالغفار که از اساتید برجستهی حوزهی پر رونق اصفهان بود و شاگردان زیادی را پروراند. همین مادر اخیرالذکر نیز فرزند و نوادهی دختری حاج محمد و حاج محمدعلی خونساری از تجار مشهور اصفهان بود.
باری دو فرزند صفیه سادات در نوجوانی بر اثر سرطان به رحمت حق رفتند و داغی پی در پی بر دل این مادر گذاردند.
…بر گردنش ز گل زده مانند سینهریز
اما دریغ و درد و فغان همچو دزد راه
آن را زخود جدا نه و هر جا نمینهید
طوفان رسید از پیَش و زان، دو گل کشید
آقا سید علی متخلص به «هور» نیز در دی ماه ۱۳۴۶ بر اثر نارسایی ریه در سن ۵۷ سالگی دعوت حق را لبیک گفت و بانوی خویش را با دنیایی از دریغ و افسوس و مشکلات سرپرستی دیگر فرزندان تنها گذاشت و رفت.
…یارش همیشه همره و همسو و همنظر
آن نیز باز ماند و ز ره گشت ناپدید
این بانو با عنایت به تربیت بسیار مذهبی خویش در دهههای ۴۰ و ۵۰ برای تقویت اندیشههای ایمانی در درس بانو مجتهده امین رها شرکت میکرد و با اندیشه و رای استواری که داشت دست رد به خواستگارانش زد تا در تربیت دو فرزند صغیرش سعیی بلیغ و جهدی بیدریغ داشته باشد.
مشارالیها هم پدر و هم همسرشان شعر میسرودند. این فضای شاعرانه در خانهی پدری و شوی خویش موجد طبع شعر در او گشت و به زبانی بسیار ساده ولی شیرین به مناسبتهای گونهگون و رویدادهای تلخ و شیرین اشعاری از طبع او تراوش میگشت. دو دفتر از شعر او نزد نگارنده موجود است.
نمونهای از اشعارش ذیلا تقدیم میگردد:
خطاب به یکی از فرزندانش
چه شود که رخت بندم من از این دیار فانی
نتوان بمانم این جا که تو جاودان بمانی
همه شب در این امیدم که رسد به من پیامی
که تو را خدا ببخشد که نباشدت گناهی
و در ماتم فرزند ارشدش
محمد ای تو گلبرگ خزانم
تو بودی ارشد و روح و روانم
شب عید است و مادرجان کجایی؟
نشینم انتظارت تا بیایی
تو بودی میوهی بستان دانش
ادب پروردهی دامان دانش
ز جد و باب خود این علم بودت
نداد این دانش و فرهنگ سودت
بهارت آمد و خرم نگشتی
به شانزده سالگی از من گذشتی
نگفتی چون برفتی از بر من
چه سازد مادر من با غم من؟
هزار و سیصد و هفتاد و هفت است
که تازه نوجوان از من برفته است
الهی نوجوانان شاد باشند
همیشه خرم و آزاد باشند
الهی هر که را دادی نگهدار
نگرید مادرش مثل من زار
الهی از تو خواهم بردباری
دهی صبری مرا زاین بیقراری
الا ای عالم آرای شب افروز
صفایی را شکیبایی بیاموز
و در وصف سبکباران:
گذرگاه است این دنیای فانی
برای هرکسی باشد زمانی
چه آسان میروند خوبان در این ره
که میبینند بهشت جاودانی
این مادر به سبب مهاجرت یکی از فرزندانش به آمریکا علاقهمند به یادگیری زبان انگلیسی شد و به مقتضای سن تا خواندن واژههای ساده و نوشتن آن پیش رفت.
ایشان در طول عمر خویش سه بار به سفر حج تمتع و عمره رفت و یک بار نیز به زیارت عتبات عالیات مشرف شد.
این مادر دلسوز به صلهی رحم بسیار اهمیت میداد و فرزندان و داماد و عروسان خویش را به این مهم دعوت میکرد و به هر مناسبتی آنان و نوادگان را به بهانهی خواندن حدیث کسا و سفرهای که طعامش مهر و صفا و خورشتش عهد و وفا بود گرد خود میآورد و در هنگام ادای نذر نیز شخصا بر تقسیم آن نظارت مینمود تا کسی از قلم نیفتد.
بانو صفیه سادات در اواخر عمر شریف به سبب کهولت و ناتوانی جسمانی اغلب با صندلی چرخدار به بیرون از منزل برده میشد و شرکت ایشان در آیین بزرگداشت مقام و منزلت پدر بزرگوار خویش همچنان که در ویدیوها مشخص است با مرارت و سختی زیاد همراه بود.
پروندهی عمر این بانوی سعیدهی علویه پس از یک قرن زندگی و دست و پنجه نرم کردن با مشکلات و مصایب در عصر روز پنجشنبه دوم شهریور ۱۴۰۲ برابر با ۷ صفر ۱۴۴۵ که شب اولین جمعهی آن ماه بود بسته شد و روح پاکش به ملکوت الهی پرکشید.
روحش شاد و غرق در رحمت پروردگار منان باد.
سید شهاب الدین بدیع زادگان مهرماه ۱۴۰۲