” در شب وفات، آن مرحوم مرا در کنار [خود] نشاند و از خستگيهاي فوقالعاده و بيخوابيهاي طاقتفرسا مرا مژده راحتي داد، و وصاياي مخصوص در گوشم بيان نمود که پاره اي از آنها که نوشتني بود در شرح حالاتش مرقوم داشتم، و پاره اي از آنها را در صفحه دل تاکنون مستور داشتم. چون […]
“روزي در مدرسه صدر، در طرف عصر، بر لب حوض آب نشسته بودم. شيخ حکيم ربّاني [آخوند] مولي محمد کاشي بر لب حوض براي وضو ساختن آمد. من سلام کردم. پس از جواب، از حالات من استفسار فرمود. چون نام پدرم را شنيد، برحسب سابقه اي که با او داشته، مرا مورد لطف قرار داد، […]