“روزي در مدرسه صدر، در طرف عصر، بر لب حوض آب نشسته بودم. شيخ حکيم ربّاني [آخوند] مولي محمد کاشي بر لب حوض براي وضو ساختن آمد. من سلام کردم. پس از جواب، از حالات من استفسار فرمود. چون نام پدرم را شنيد، برحسب سابقه اي که با او داشته، مرا مورد لطف قرار داد، و از سکونت در مسجد شاه ملامت فرمود. در همان ساعت مرا در حجره خود برد و نصايح پدرانه و اندرزهاي حکيمانه فرمود، و مرا امر به ملازمت خود نمود.
من در آن حال، با کمال ميل، و نهايت فرحي که در خود مشاهده ميکردم، خادم مدرسه را ديده، [و او] اطاق کوچکي در زاويه جنوب غربي به من داد. به فوريت به مسجد شاه رفته، مختصر اثاثيه خود را برداشته، به مدرسه صدر عودت نمودم، و از قيد رقيّت و بندگي مسجد شاه، که در عوض مختصر وجهي مقيّد ميداشتند راحت شدم.
ملازمت مبارکي در خدمت حکيم ربّاني مولانا شيخ محمد کاشاني قدس سرّه العالي
از همان شب، برحسب فرموده حکيم کاشي، ملازمت او را اختيار نمودم. بدين طريق که از اول شب تا ساعت سه از شب گذشته در خدمتش ميزيستم، و در کمال ميل، آنچه از خدمات از دستم برميآمد در مورد آن پير طريق عرفان، و راهنماي سير و سلوک به سوي حق دريغ نداشتم. ساعت سه، پس از صرف شام، ساعتي چند در اطاق خود رفته، استراحت مينمودم. يک ساعت به طلوع فجر برخواسته، دومرتبه در خدمتش حاضر ميشدم. و در آن وقت سحر، از حالات و کردار، و راز و نيازش به سوي خالق يکتا، تأثيراتي در من ايجاد مي شد، که آنچه در حالات گذشتگان شنيده [بودم] در او مشاهده ميکردم. و پس از اداي فريضه صبح نيز در خدمت بودم، تا ساعتي از آفتاب برميآمد.
سپس براي درس مغني و مطوّل در خدمت فاضل مدرّس شيخ علي يزدي رفته، پس از فراغت از درس و مباحثه، يک ساعت به ظهر مانده، شرفياب پير کامل روشن ضمير خود شده، مشغول انجام خدمت شده، پس از صرف نهار او را راحت گذارده، در اطاق خود ميرفتم. در طرف عصر، باز يک ساعت ملازم خدمت بودم، و يک ساعت به غروب مانده فکر مرا آزاد ميساخت و به فکرهاي آزاد شخصي ميپرداختم. و در شبهاي پنجشنبه و جمعه تماماً در خدمتش تا به صبح به استفادههاي روحاني موفق بودم، و در هر شب به قدر نيم ساعت مرا به کلمات مواعظ و پند مشغول ميساخت، و به قدر نيم ساعت درسهاي روز مرا، برايم جوهر مطالب را بيان ميفرمود. تا آنکه زمان ارتحال او از اين عالم فاني در رسيد.
غرايب حالات و کرامات، و خوارق عادات که من از بزرگ رهنماي خود ديدم جاي بيان داشتن نيست. در سير روحانيات، آنچه دارم ابتدا از او دارم.
طريقه رياضاتش از مولانا مولي حسن نائيني بود، که او از حکيم ربّاني استاد کامل خود آقا محمد بيدآبادي، و او از مولانا اسماعيل خواجويي اخذ نموده.
بالجمله، در اين مدّت عمر کم، در خدمت آن شيخ کامل، نابينايي بودم بينا شدم. در جهان تنگ و تاريکي روحم در زندان بود، به فضاي لايتناهي و به گلستان قدس پروازم داد. و اگر او را نديده بودم، شايد در اين عالم، هر چيز را که در دستگاه الهيّات ميشنيدم انکار داشتم، ولي همگي را به مقام شهود ديدم.
و اين مراحل فيوضاتي که من از آن بزرگ مرد سالک دريافتم، ميدانم که فقط در اثر خدمات مخلصانه بود. خدمت به حيوان و بشر عادي، نورانيت روحاني ميبخشد، چه جاي آنکه خدمت در مورد انسان کامل ملکوتي باشد! و از اينجا است که در مراحل سلوک، هرکس بيشتر ملازمت اختيار نمود، و همت را در خدمت به مرتبه عاليه رسانيد، به مرتبه کمالات روحانيه نائل آمد.
و هريک از بزرگان را که در مراتب کمالات ايشان سير مينماييم، ميبينيم رکن عمده وصول آنها به مقام و مرتبه فيوضات روحانيه، از خدمت شاياني بود که در پيشگاه استاد تقديم نمودند، و تا مقام تسليم حاصل نشود، خدمت از دست برنيايد”
منبع :کتاب شجره مبارکه