بزرگترين خدمات به نوع بشر، خدمت به تصفيه اخلاق و تزريقات علم و دانش است؛ از اين روي من قدم در مرحله موعظه گذارده، و در مراجعت از قم و تهران، رسماً بدين شغل وارد شدم.
صدماتي که در اين راه بر من وارد آمد [باعث شد که] مشقّتهاي ابتداي تحصيل خود را به کلي فراموش کردم. معلوم است بشر به طبع اوليه حاضر نيست معايب خود را بشنود و تصديق کند. هرکس خواست معايب را به او بفهماند، کمر عداوت و دشمني را از براي اعدام و نيست کردن او محکم ميبندند. روي همين اصل، تمام انبياء و رهنمايان توحيد و فلاسفه بزرگ، خونهايشان ريخته شد. و من چون بدون ملاحظه از زيد و عمر، معايب اخلاقي را ميگفتم و اخلاق ديني را معرّفي مينمودم، با کردار هرکس، فساد اخلاق و عدم ديانت تطيبق ميشد، درصدد نيستي من برميآمد.
اوّلين طبقه، بيسوادها و بدکردارهاي در لباس روحانيت بودند، که بعضي حکم تکفير، و بعضي نسبت بيعقيده، و جمعي نسبت بيعلمي و نسبتهاي ديگر را براي شکست من دستآويز ميکردند، ولي از آنجايي که مردم نوعاً منبري تازه را به خيالاتي دوست ميداشتند مرا هم تا حدّي محترم شمرده، و اجتماعات زياد خلق، گرچه اصلي از براي آن نميتوان قرار داد، و ثباتي هم در آن اجتماعات عوامي نبود، ولي اينقدر بود که هياهوي عوامي که در اطراف من جمع شده بود، ديگر حرفهاي مفسدين و صاحبان اغراض، تأثيري در جامعه نداشت، و تکفيرها بيثمر واقع ميشد.
پس از دو سال، با آن اجتماعات که منبر رفته و موعظه نمودم، خودم حس کردم که بشر عاقبت از راه حرف تنها ممکن نيست تصفيه شود، و قوه قهريه هم لازم دارد، و اين اجتماعات در اطراف من براي مقاصد شخصي بود نه براي درک پند و نصيحت. در دورههاي انتخابات مخصوص، اشخاص بسياري در اطراف من اجتماع مينمودند. وقتي کاملاً متوجه ميشدم، ميفهميدم که مقاصد خود را ميخواستهاند به من تزريق کنند که از دهن من به مردم برسد.